Friday, May 17, 2019

خیلی شب هاست میخواهم بنویسم !

خیلی شب هاست میخواهم بنویسم؛
از دردِ بی پایان و سوزوار، و از محنتِ روزگار!
روزگار ِ که بر ذهن ام ذیق آمده
و در تنگای نفس هایم برافراشته شده،
این جاده ها وسعت اش را برای عبورم تنگ ساخته!
روز ها برای غروب خورشید انتظار می کشم،
تا بغض هایم را بر کدور این غروب دور سازم!
ولی زمان محال ام نمی‌دهد !
هر ثانیه مکرراً برای گذشته ام تعنه می‌زند!
هواس ام همه جاه پرت شده است، 
عبور روز و شب - و دمایش آدم ها، 
به تاریکی های هولناکی می‌کشاندم؛
هر چند؛
 می‌خوانم، می‌سرایم، می نگارم - اما نمیدانم کجا نقطه ای انجام نهم؟

سمیع الله #جلالی#
#Samiullah #Jalali
۱۲:۰۸ شب
18_May_2016