همه جاه حدیث عشق توست
در هر گنج یاد بوی توست
بر هر میخانه سر زدم تا تو باشم
در هر دهکده زنجیرم در چنگ توست
به کوچه های بی پایان سرگردانم
میدانم در اخیر هر جاده راه توست
در کشت زارن گرم بیابان تاخته شدم
امید هر باران کوثر در دست توست
تاریکی این شب ها خیلی سرد است
ولی گرمایش مهتاب در عزم توست
به هیچ جاه دلم اُنس نگیرد چون
!معمای این داستان در قید توست
سمیع الله جلالی
کابل، افغانستان
07:54 am
14 March 2020