سوگند بر سکوت
تمکین بر جرحِ افسانهای دریدهشده
تسَل بر روایت کنده و پراکنده
عزل بر اشتیاق دور افگن
افسون در غزل سرد
که من بیش از جازمِ در تخطیات افکار گرفته و تاخته نیستم؛
و به این حقارت که جز ء لاینفک عصیت را در خاطرم عزل کرده ام
و افراط این کوه سنگین محنت ات را بر تاریکی افکارم جاه دادم،
و از عظمت نبودن ات بر درد سینه ام میفشارم.
سازگارم با آن درماندگی های بی تبریه و عفیف
که غلظت گناهان ام را بر رمق و دوش ام میکشانم
تا از الطاف خاطرات ات کنار روم
و چنین در پهنای بی کٓسیٖ باشم
که نور خورشید برایم طعنه شود...
سمیع جلالی
کابل- 13-02-2021
01:13 am